الشيخ أبو الفتوح الرازي
87
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
خواند كه هيچ مؤمن و كافر ( 1 ) ، برّ و فاجر نباشد كه اين روز حسرت نخورد ، كافر و عاصى گويد : چرا معصيت كرديم ؟ و مؤمن و مطيع گويد : طاعت چرا بيشتر نكردم ؟ و ممكن بود كه اصل او از يكى باشد از دو چيز كه حسرت ( 2 ) است ، و حسرت ( 3 ) كشف باشد يعنى اين روز كشف كنند آنچه پوشيده باشد بر او از احوال و اهوال ، عند آن حسرت و پشيمانى خورد ، نظيره : يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ( 4 ) . و نيز حسر آن باشد ، كه شتر را بدان برند تا حسر شود ، و از رفتن باز ماند و اين غايت كار باشد يعنى كار ايشان بر فروماندگى و درماندگى حاصل شوند . * ( إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ ) * ، چون كار باز گذارند ، و محلّ « اذ » نصب است بر ظرف . * ( وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ ) * ، « واو » حال راست ، و ايشان در غفلت و به ناكامى باشند . * ( وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ) * ، اين خبر است كه مىدهد از احوال ايشان در مستقبل و آن كه ايشان ايمان نيارند و بر كفر ميرند . » ، و اهل دوزخ به دوزخ برند . و هم في غفلة من الدّنيا ، و ايشان از دنيا غافل باشند . اعمش روايت كرد از ابو صالح از ابو سعيد خدرىّ كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : روز قيامت مرگ را بيارند كأنّه كبش املح ، پندارى گوسپند سياه سپيد ( 6 ) است و از ميان بهشت و دوزخ بدارند و اهل بهشت و دوزخ را گويند : اين را مىشناسى ؟ گويند : آرى ، اين مرگ است . آنگه بفرمايند تا او را بكشند ، و ندا كنند ، يا اهل الجنّة خلود لكم ( 7 ) فلا موت ابدا ، و يا اهل النّار خلود لكم فلا موت ابدا ، اى اهل بهشت جاويدانى است شما را كه هرگز با آن مرگ نباشد ، و اى اهل دوزخ جاويدانى است شما را كه هرگز با آن ، مرگ نباشد . آنگه رسول - عليه السّلام - اين آيت برخواند : * ( وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ ) * ، اى ذبح الموت * ( وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ ) * ، و اشارت كرد به دست فرا دنيا ، و ايشان از دنيا غافل باشند . مقاتل گفت : اگر نه آنستى كه خداى تعالى قضا كرده است از تخليد اهل دوزخ و تعمير ايشان در دوزخ ، عند اين حال چون اين بديدندى از غم و حسرت بمردندى . امّا حديث ذبح مرگ على احد وجهين باشد ، امّا رسول - عليه السّلام - بر طريق
--> ( 1 ) . آج ، لب و . ( 3 - 2 ) . چاپ مرحوم شعرانى : حسر . ( 4 ) . سورهء طارق ( 86 ) آيهء 9 . ( 5 ) . آج ، لب : مىروند . ( 6 ) . آج ، لب : سياه و سفيد . ( 7 ) . آز : بكم .